تبلیغات
صبح بیدار

 رویای آبی     

در یک رویای آبی      در یک جمعه شیرین

دو شاخه گًل سرخ      از یک ریشه و از یک دل‌

دو شاخه گلی که هیچگاه در هیچ باقی‌ نمیتوان دید ... مگر در باغ رویا

چه زیبا در کنار هم آرمیده بودند و چه زیبا با هم به رقص در می‌‌آمدند

و چه زیبا به هم عشق میورزیدند

و نگاهشان چقدر تحسین آمیز از روی هم سر میخورد

و سخنانشان چه گرم و دلپذیر بود

ای کاش این جمعه شیرین و آن رویای آبی هرگز تمام نمی‌شد





طبقه بندی: دفتر خاطرات خودم،
[ سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 ] [ ساعت 13 و 09 دقیقه و 32 ثانیه ] [ فرح فیلی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

هرگونه کپی برداری با ذکر "نام نویسنده و نام وبلاگ" بلامانع است
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :