تبلیغات
صبح بیدار

مردی از قلندر میگفت و .... 

نمیتوان گفت شبنم باقی‌ میماند و ستاره نخواهد مرد

بلکه شقایق  همیشه جاوید است

و باز هم بر سفیدی میتوان نقش سیاه اوهام را رسم کرد

و میتوان نفس را حبس کرد

و با شلاق ،.... حرفهای مهربانی را محکوم کرد

میتوان خورشید را نابود ساخت و شبانه بیدار بود

میدانی....

مردی از قلندر میگفت و ....

زنی‌ به پای قلندر مرد

و از آن به بعد عشق را حلقه آویز کردند

و در هر سرزمین فقط تخم تجارت کاشتند

میدانی

با هر کلامی میتوان برای عروسک رخت عزا و عروسی‌ دوخت

میدانی ...

من به راحتی کلام عشق را آموختم

و با دل‌ نگرانی در صندوقچه آن را پنهان کردم

و من حماسه شجاعت و دلاوری را نوشتم

و تو بی‌ منظور جوهر سیاه بر نوشته‌هایم پاچیدی

و دیگر کسی‌ از صفا و صمیمیت حرف نمیزند

و همه به بیراهه ی زندگی‌ رفتند

و با هر کلام ..... فریب

دیواری رنگ شد

و آرام آرام ، رهگذر پیاده دل‌ به دریا سپرد

و مسیر خانه ...... گم شد

و دیگر نطفه ایی پا نگرفت

و خواب از خانه پر کشید

و خنده زیر فرش قایم شد

و زندگی‌ تکرار ..... ، مکررات شد

و دیگر مرگ مفهوم عروسی‌ بخود گرفت

و تولد رنگ عزا

۳۰ جونی ۱۹۹۷


 




طبقه بندی: دفتر خاطرات خودم،
[ پنجشنبه 18 فروردین 1390 ] [ ساعت 11 و 32 دقیقه و 48 ثانیه ] [ فرح فیلی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

هرگونه کپی برداری با ذکر "نام نویسنده و نام وبلاگ" بلامانع است
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :