تبلیغات
صبح بیدار

صبح غریبی از ،.... از جنس غریب

صبح شد و شروع دیگر

این صبح ،... صبح غریبی از ،.... از جنس غریب

آفتابی دیده نمیشه ولی‌ طعم لذیذی داره

چمن‌های خیس باغچه که تنشون را با شبنم بهاری شستن

حتی دل‌ تنگ گلدون پشت پنچره هوای پریدن داره

صدای پچ پچ زن همسایه که با دخترش در و دل‌ می‌کنه ، سکوت را شکسته ولی‌ خانه ،....

بوی صبح خانه ی ،.... خانه تکانی شده شب عید  را میدهد و بوی هفت سین ، بوی قدیم‌ها را میدهد  ، ....

بوی مادر را میدهد

همه چیز به رنگ و شادی کودکی رنگ شده و همه چیز طعم شیرین خروس قندی را میده و

هوس در یک کاسه آش داغ لانه کرده و

دل‌ هوس نان داغ تنوری را کرده

راستی‌ دیشب خواب دیدم ،... بگو خیر است

خواب دیدم ، ... خواب کسی‌ را که مثل همه نیست ، ... خواب یک آقا ، یک سید ،....عبا و عمامه نداشت و خیلی‌ جوان بود.

میدونی‌ چشمهای معصومی داشت که میشد همیشه در آن غرق شد و میشد برای یک لحظه دیدارش تمام عمر را داد

خواب خوشی‌ بود ،... خواب خوش که رنگ خانه را عوض کرده و عطر آرامش خوبی‌ به رنگ آبی در آن جریان داشت

بهار ۱۹۹۶


 




طبقه بندی: دفتر خاطرات خودم،
[ پنجشنبه 4 فروردین 1390 ] [ ساعت 13 و 26 دقیقه و 38 ثانیه ] [ فرح فیلی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

هرگونه کپی برداری با ذکر "نام نویسنده و نام وبلاگ" بلامانع است
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :