تبلیغات
صبح بیدار

منتظرت هستم

وقتی‌ چشم بر هم میگذارم روزگاران از دست رفته به خاطرم میاید که چه لحظه هایی  در کنارم بودی و هر دو فارغ از غم ....

ولی‌ حالا تنهای ...ِ تنها مانده‌ام با یک مشت خاطرات شیرینِ زجر آور و دیگر هیچ کس همدل و همراهم نیست

تو رفتی‌ و مرا تنها رها کردی ولی‌ همیشه چشم براهت خواهم ماند

و من منتظر تو خواهم ماند تا بدانم کجا هستی‌ و چه چیزی باعث شده که یکباره اینگونه ترکم کنی‌

و حالا به دنبال این خاطره میتوانم بنویسم

تو برگشتی‌ و مرا از چشم براهی بعد از سالها بیرون آوردی

از شنیدن صدایت به وجد آمدم

دل‌ کوچیکم میخواست از قفس سینه پرواز کند

صدای قلبم را می‌شنیدم

از هیجان به سختی نفس می‌کشیدم

داغ شده بودم

خودم را در این دنیا حس نمیکردم

و دوباره حس قدیم برایم تازه شده بود

حس زیبای یک عاشق

حس زیبایِ یک پرواز

وقتی‌ که شنیدم هنوز دوستم داری

و هنوز نتوانستی فراموشم کنی‌

حس خوبی‌ را داشتم

و فکر کردم که من بیهوده به تو  فکر نمیکردم

احساسم دروغ نبود ولی احساسم ....  غریب بود

میدانی الان که فکر می‌کنم گاهی پیش خودم حرف میزنم و میگم

ای کاش هنوز از تو بی‌ خبر بودم

ای کاش هنوز برایم  مجهول  میماندی

نه اینکه دوستت ندارم ....

ولی‌ یه جور هایی ...... برام شکستی

و حالا برای آخرین بار میگویم...... دوستت دارم

چون به دوست داشتن خودم احترام میگذارم

ولی‌ دیگر دنبال من نگرد

و اینبار من میخواهم ...  برایت مجهول  بمانم




طبقه بندی: دفتر خاطرات خودم،
[ پنجشنبه 10 شهریور 1390 ] [ ساعت 12 و 13 دقیقه و 39 ثانیه ] [ فرح فیلی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

هرگونه کپی برداری با ذکر "نام نویسنده و نام وبلاگ" بلامانع است
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :